شمارهٔ ۴۸۲ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلا در عاشقی برگو چه دیدی
که درد عشق را برجان خریدی
بصحرای طلب عمری برفتی
نشان کو گر بمطلوبت رسیدی
چو دلبر دیده جانا نگوئی
ز درد دل چه گفتی و شنیدی
چنین سرمست و لایعقل چرائی
مگر از باده عشقش چشیدی
هزاران ناله چون بلبل چه داری
چو در گلزار وصلش آرمیدی
بحمدالله که دیدی راحت وصل
اگر چه محنت هجران کشیدی
براه عشق او مردانه رفتی
اسیری چون ز قید خود رهیدی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عاشق پرسش میکند که چه چیز او را به عشق کشانده است و چرا حاضر شده درد و رنج عشق را تحمل کند. او اشاره میکند که عاشق سالها در پی معشوق بوده و حال که به او رسیده است، انتظارش چیست. شاعر از دلبر میخواهد که به راز دل عاشق گوش کند و از راز و درد دلش بگوید. سپس به این نکته اشاره میکند که عاشق، با وجود رنجهای فراوان، اکنون در خوشحالی وصل معشوق به سر میبرد و از این که از قید عشق رهایی یافته، شکرگزار است. در نهایت، شاعر بر زیبایی و قدرت عشق تأکید میکند.