شمارهٔ ۴۹۴ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مظهر کل ظهورش گرنه نفس ماستی
صورتم بر زیب کرمنا کجا آراستی
گرنه از معشوق بودی عشق ورزی از نخست
در میانه نام عاشق ازکجا پیداستی
گرنه حسن بیحدش کردی تقاضای ظهور
از چه رو عالم چنین پرفتنه و غوغاستی
در لباس بود چیزی کی نمودی رخ عیان
گرنه آن بودی که حق با جمله اشیاستی
فیض عامش گر نمی گشتی مجدد دم بدم
نقش هستی در جهان پیوسته کی برجاستی
آن پری گر رخ نمودی هر زمان با عاشقان
جان مشتاقان ز شوقش کی چنین شیداستی
گر نمی کردی پریشان زلف مشکین غیرتش
پرده کفر از رخ ایمان کجا برخاستی
رحم بودی برفغان و زاری شبهای من
گردل سختش نه سنگ و مرمر و خاراستی
در ره عشقش اسیری گر نمی بودی نشان
هر گدا در ملک معنی چون کی وداراستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و جاذبه معشوق میپردازد و به بررسی مفهوم عشق از منظر عاشق میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر عشق و زیبایی معشوق وجود نداشت، معشوق و عاشق معنی نداشتند و عشق از کجا شکل میگرفت. او همچنین میپرسد که اگر عشق واقعی و رحمت معشوق نبود، چرا چنین شور و غوغایی در عالم وجود دارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق به معشوق انسان را به مقام انسانیاش میرساند و او را به سوی حقیقت و معنای عمیقتری هدایت میکند.