شمارهٔ ۵۰ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
من نخواهم شادی و عیش و طرب
درد و سوز عشق خواهم روز و شب
از غم و محنت گریزانند خلق
ما بجان جویای دردش ای عجب
وصل مطلوب آرزوی طالب است
من فنای خویش خواهم زین طالب
سوز دل آمد نشان عاشقی
ساز راه عشق رنجست و تعب
آتش جان سوز عشقش هر زمان
از دل عاشق برآرد صد لهب
دایما خواهم که باشد جان و دل
ز آتش سودای او در تاب تب
ز آتش عشق تو جان عاشقان
کی بسوزد، می فروزد چون ذهب
فتنه جویی جمله برچون عشق نیست
در میان ترک و تاجیک و عرب
آفتاب عشق از ذرات کون
گشت طالع عاشقان یاللعجب
در بقای عشق گشتم من فنا
عین عشقم این زمان از فضل رب
من اسیر دام عشقم لاجرم
شد اسیری در جهان ما را لقب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود نسبت به عشق و رنج ناشی از آن میپردازد. او شادی و تفريحات دنیوی را نادیده میگیرد و تنها خواهان درد و سوز عشق است. در حالی که مردم از غم و رنج فرار میکنند، او به دنبال تجربه عمیق عشق و درد ناشی از آن است. شاعر عشق را آتشین و سوزان توصیف میکند و بیان میکند که این عشق جان و دلش را دائماً تحت تأثیر قرار میدهد. او به فنا شدن در عشق اشاره میکند و عشق را بالاترین ارزش میداند که او را به اسارت خود درآورده است. در نهایت، شاعر به قدرت و زیبایی عشق اشاره کرده و میگوید که در این مسیر، او خود را به طور کامل به عشق سپرده است.