شمارهٔ ۴۵ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه نسبت است به روی تو ماه تابان را
به پیش مهر توان گفت ذره کیوان را
نظر بدیده ما گر کنی عیان بینی
ز روی صورت و معنی جمال جانان را
هزار خون بیکی غمزه گر بخواهد ریخت
دهد لبش به شکرخنده جمله تاوان را
به جان کافر و مؤمن خیال زلف و رخش
رقم نگر چو کشیدست کفر و ایمان را
جمال خویش چو میخواست تا نظاره کند
ببین چه آینه ساخت نقش انسان را
طبیب بهر مداوای عشق کوشش کرد
ندید درخور این درد هیچ درمان را
اسیریا به جهان باز فتنه برخیزد
اگر شراب ازین سان دهند مستان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به زیبایی و جذبه عشق و معشوق میپردازد. او با استفاده از تشبیهات مختلف دربارهی چهرهی معشوق صحبت میکند و میگوید که هیچ کس نمیتواند به زیبایی او برسد. هرگونه تلاشی برای درک یا درمان درد عشق ناکام است. او همچنین اشاره میکند که معشوق با زلف و نگاه خود میتواند کفر و ایمان را تحت تاثیر قرار دهد. در نهایت، شاعر به تاثیر شراب عشق بر مستان و آثار آن بر جامعه اشاره میکند. به طور کلی، این اشعار احساس عمیق و پیچیدهای از عشق و زیبایی را منتقل میکند.