نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

یارم از خانه برون آمد سرمست و خراب

جام می برکف و می گفت خذوا یا احباب

جام جم کی بنظر آرد و لذات دو کون

هرکه یک جرعه بنوشید از آن باده ناب

هرکه از پرده پندار نیامد بیرون

روی آن یار کجا بیند و آن جام شراب

مجلسی بس عجب و عشرت و عیش است و طرب

ساقی و جام می و مطرب و آواز رباب

یار بی پرده بما روی نماید هردم

بخدا یکسر مو نیست مرا هیچ حجاب

گرچه هر ذره بود پرده خورشید رخست

شاهد حسن ترا بین که چو ما هست نقاب

ای که جوئی ز ورق دانش و اسرار یقین

بخدا در دو جهان نیست چو تو هیچ کتاب

طالع سعد کجا دولت بیدار کجاست

تا شبی طلعت چون ماه تو بینیم بخواب

گر تو جویای لقایی و طلبکار وصال

راه رندان طلب و زود اسیری دریاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و شوق به محبوب می‌پردازد. یار از خانه بیرون آمده و شاد و مست است، جایی که با دوستانش به نوشیدن شراب مشغولند. شاعر اشاره می‌کند که لذت‌های دنیوی تنها با نوشیدن از باده ناب قابل درک است و کسی که از جهل و پرده‌ها عبور نکند، نمی‌تواند زیبایی‌های محبوب را ببیند. مجلسی پر از شادی و موسیقی وصف می‌شود و شاعر از نبودن هیچ حجابی در عشق سخن می‌گوید. او می‌فرماید که در دانش و شناخت، هیچ کتابی به اندازه محبوبش ارزشمند نیست و آرزوی دیدن او را در خواب دارد. در پایان، شاعر به جویندگان وصال توصیه می‌کند که از راه رندان و عاشقان پیروی کنند.