شمارهٔ ۷۱ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بنمود حسن دوست ز ما آنچنانکه هست
آمد عیان بصورت ما هر نهان که هست
آئینه ساخت عالم و خود رابخود نمود
عکس جمال اوست نهان وعیان که هست
کونام و کو نشان زغیر وکجا هست غیر
یارست ظاهر از همه نام ونشان که هست
از جلوه های حسن تو بنمود نقش غیر
زین بود فتنه دو جهان در میان که هست
او بود جمله عالم و عالم بر آن که نیست
عالم نبود و خلق جهان راگمان که هست
چون حسن تو بنقش جهان کرد جلوه
ظاهر نمود این همه کون ومکان که هست
دیدم بچشم جان ز سر ذوق واز شهود
پیدا جمال روی تواز هر جهان که هست
هرجا که بود، خانه عشق تو دیده ام
بتخانه و مساجد و دیر مغان که هست
زاهد مگو که غیر اسیری است یار ما
مارا بیار خویش گذار آنچنان که هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جلوههای حضور عشق و دوست است. شاعر، معشوق را به عنوان حقیقیترین و ذاتیترین موجود معرفی میکند و همه جهان را آینهای از زیبایی او میداند. او به این نکته اشاره میکند که هر چیزی که در جهان وجود دارد، در واقع نشاندهندهی جلوههای حسن محبوب است و هیچ چیزی جدا از او نیست. در این میان، شاعر به عشق و وحدت اشاره کرده و تأکید میکند که زیباییهای دنیا تنها تصاویری از عشق معشوقاند. همچنین او به این نکته تأکید دارد که هرگونه دوگانگی یا جدایی در حقیقت از نظر عشق ناپدید میشود و همه به یک حقیقت بازمیگردند. توصیف مکانها و معابد عشق نیز نشاندهندهی این است که عشق در همه جا و در دل هر فضایی جاری است. در نهایت، شاعر از زاهدان میخواهد که به حقیقت و عشق بپردازند و از او دلبسته نشوند، زیرا عشق او تنها حقیقتی است که باید شناخت.