نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از مطرب جمال تو آفاق پر صداست

عالم زساز عشق چه گویم چه بانو است

ساقی بکف پیاله و مطرب سرود گو

عالم برقص و مستی، دوران بکام ماست

کونین پر سرود و سماعست و ذوق و حال

ذرات جمله مست می عشق جانفزاست

هرکس بیار دست در آغوش و بیخبر

جوید خبر ز یار که آن یارما کجاست

دیدم که مست باده عشقند هر که هست

گر پیر و گر جوان و اگرشاه وگر گداست

در عین عشق عاشق و معشوق شد یکی

احول نه یکی دو مبین احولی چراست

آن یار در ازل باسیری چو یار شد

باماست تا ابد نه که ازما دمی جداست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن بیان‌کننده‌ی عشق و مستی ناشی از آن است. شاعر از زیبایی و شادی ناشی از عشق می‌گوید و توصیف می‌کند که همه‌ی موجودات در عالم تحت تأثیر این عشق هستند. ساقی و مطرب در محافل عشق گرد هم آمده‌اند تا شادی و رقص را به نمایش بگذارند. در این حال، تفاوت‌ها بین انسان‌ها (پیر و جوان، شاه و گدا) از بین می‌رود و همه در عشق یکی می‌شوند. همچنین شاعر اشاره می‌کند که عشق از ازل پایدار است و هیچ‌گاه از معشوق جدا نخواهیم شد.