شمارهٔ ۷۴ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
صیت جمال روی تو عالم فروگرفت
حسنت جهان گرفت و بوجه نکو گرفت
زاهد که منع عاشق دیوانه می نمود
رویت چو دید آتش عشقش درو گرفت
بی پرده تاب حسن و جمالش کسی نداشت
زان رو نقاب مائی ما را برو گرفت
غلمان و حور را بنظر کی درآورد
هر دل که با جمال رخ یار خو گرفت
(چون وایه دلم همه دم شاهد و می است
از توبه دست شستم و جام و سبو گرفت)
(تا از نقاب زلف جمالش نمود رو
سودای زلف او همه جان موبمو گرفت)
(گویند از چه جان اسیری مشوش است)
(آشفتگی ز زلف پریشان او گرفت)
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و حالتی عاشقانه را بیان میکند. شاعر به تأثیر عمیق جمال معشوق بر دلها و جهان اشاره میکند و میگوید که حتی زاهدان که عاشقان را منع میکردند، در برابر زیبایی او تسلیم شدند. همچنین، از عدم توانایی افراد در تحمل جلوههای بینظیر معشوق و تأثیر زلف و عشق او بر روح و جان میگوید. در نهایت، شاعر از تنگی دل و آشفتگی ناشی از عشق و جاذبه زلف معشوق سخن میگوید.