نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

هرکه از سر عشق آگاهست

محرم عاشقان درگاهست

با جمال تو میل حور و بهشت

نکند هر که مرد آگاهست

هرکه در بحر ذات فانی شد

او غریق فناء فی الله است

هرکه فانی ز خود، بحق باقی است

بر سریر شهود او شاهست

چون برید از خود و بحق پیوست

واصل حق و سالک راهست

عشق ورزی ارادت دل ماست

عشق جانم نه کار اکراهست

جاه دنیا بنزد اهل یقین

چاه باشد بصورت ارجاهست

ره مطلوب می برد طالب

در طلب گر بعشق همراهست

هان اسیری بوصل دوست شتاب

میرود عمر و روز بیگاهست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و راهیابی به حقیقت و خداوند سخن می‌گوید. شاعر می‌گوید که هرکس از سر عشق باخبر باشد، به درگاه عاشقان راه دارد و کسی که زیبایی پروردگار را ببیند، دیگر به حقیقت دنیا توجهی نمی‌کند. عشق و فناء در خداوند، راهی به بقاء و شناخت حقیقت است. وقتی کسی از خود بگذرد و به حقیقت پیوسته شود، به مقام مشاهده و شناخت می‌رسد. عشق، ارادت قلبی است و حقیقی‌ترین ارتباطات انسانی در این عشق نهفته است. در نهایت، شاعر به استقامت در مسیر عشق و شتاب برای رسیدن به وصال دوست اشاره می‌کند.