شمارهٔ ۹۰ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
چون کون مکان بتو عیانست
رویت بجهان چرا نهانست
حسن همه دلبران مه رو
از حسن و جمال تو نشانست
چشم تو مدام با حریفان
با ساغر و باده در میانست
این ظلمت و نور و کفر و ایمان
اززلف و رخ تویک نشانست
جان و دل عاشقان چه گویم
تا واله حسن تو چه سانست
ازجمله جهان جمال رویت
هرکس که بدید عارف آنست
هرلحظه چرا کنار جویی
چون جای تو در میان جانست
عکس رخ جانفزای جانان
از آینه جهان عیانست
از مشرب عذب تو اسیری
یک قطره محیط بی کرانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به زیبایی و معشوقی میپردازد که تماشای او برای سایر دلبران و عاشقان جذاب است. او میگوید که زیبایی و حسن معشوق در دل همه وجود دارد و چشمان او همیشه در حال تماشای دوستان و نوشیدن باده است. وجود نور و ظلمت، ایمان و کفر، همه با زیبایی معشوق گره خوردهاند. شاعر در نهایت بیان میکند که عشق به معشوق چه حسی در جان عاشقان ایجاد میکند و هر کسی که زیبایی او را ببیند به عارف تبدیل میشود. در پایان، او به مستی و شادی ناشی از نوشیدن از چشمهی محبت معشوق اشاره میکند که یک قطرهاش بینهایت و فراوان است.