نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / ملحقات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

طالب وصل ترا خانه چه کعبه چه کنشت

مست دیدار ترا جای چه دوزخ چه بهشت

دست بیچون کرم طینت ما روز ازل

ز آتش عشق وز آب خم و پیمانه سرشت

هرچه در هر دو جهان صورت هستی دارد

جمله مرآت رخ اوست چه زیبا و چه زشت

روضه جنت عارف دل دانا باشد

که درو حور و قصورست و گل و لاله و کشت

خط اسرار قدم منشی دیوان قضا

پاک در دفتر دل از قلم صنع نوشت

تخم هرگونه چو دهقان فاحببت بریخت

در زمین دلم آنروز غم عشق تو کشت

خرم آن جان که جهان همچو اسیری دریافت

یکنفس دامن مطلوب دل از دست نهشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر longing و نیاز به وصال معشوق است. شاعر با اشاره به مکان‌های مذهبی مانند کعبه و کنشت، نشان می‌دهد که در عشق، هیچ‌چیز مهم‌تر از دیدار محبوب نیست و بهشت و دوزخ نیز بی‌معنی می‌شوند. او همچنین به خاستگاه خود اشاره می‌کند و می‌گوید که وجودش از عشق و شوق سرشته شده است. در ادامه، نشان می‌دهد که زیبایی و زشتی در این دنیا ناشی از تجلیات معشوق‌اند و عارف واقعی کسی است که در قالب زیبایی‌های خداوند غرق شده است. شاعر به کشت عشق در دلش اشاره کرده و در نهایت، به شادی و آرامشی اشاره می‌کند که در گسستگی از دنیا و دست‌یابی به محبوب باشد.