شمارهٔ ۵ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / ملحقات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
درد عشقش مرهم جان منست
کفر عشقش عین ایمان منست
بی سرو سامان شدن در عشق دوست
هم بجان او که سامان منست
آیت دیوانگی و عاشقی
گوبیا خود خاص درشان منست
در نظربازی و قلاشی کنون
در همه آفاق دستان منست
جمله ذرات جهان تابان چو ماه
ز آفتاب روی جانان مست
قسم زاهد چیست زهدست و ریا
رندی و معشوق و می زان منست
چون سمند عشق دارم در رکاب
تا ابد هر لحظه جولان منست
درد درد عشق جانانست و بس
در دو عالم آنچه درمان منست
شاهد جان با اسیری شد یکی
ساقیا می ده که دوران منست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عواطف عمیق و شدیدی است که فرد نسبت به عشق و معشوق خود دارد. درد عشق برای او منبع آرامش و ایمان است. او به بیسامانی در عشق خود اشاره میکند و این حالت را نشاندهنده وابستگی و اشتیاقش میداند. شاعر دیوانگی و عاشقی را همچون ویژگیهای خود میداند و به زیبایی و شادیهای ناشی از عشق اشاره میکند. او همچنین به زهد و ریا اشاره میکند و بر اهمیت رندی و عشق به معشوق تأکید دارد. در نهایت، او عشق را همچون منبع اصلی درد و در عین حال درمان خود قرار میدهد و از معشوقش میخواهد که به او شراب بنوشاند تا در این دوران عاشقانه بماند.