نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / ملحقات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

یارم چو بناز و عشوه برخاست

فریاد برآمد از چپ و راست

هر سو چه روی بجست و جویش

ای دل بخودآ که یار با ماست

از تابش آفتاب رویش

ذرات دو کون مست و شیداست

از عشوه او جهان پرآشوب

وز قامت او چه فتنه برپاست

چشمش بفریب سحر جانست

زلفش چه بلا و دام دلهاست

برداشت ز رخ نقاب عزت

عالم به جمال خود بیاراست

جایی که نمود وحدت ذات

چه جای صفات و فعل و اسماست

آنجا همه یار و غیر محو است

آنجا نه حدیث لا و الاست

برتر ز خیال و وهم و عقل است

آنجا که اسیریا ترا جاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذبه یار خود اشاره می‌کند و از تأثیرات عمیق او بر دل و دنیا سخن می‌گوید. یار با ناز و عشوه‌اش شور و هیجان را به وجود می‌آورد و همه جا را پر از آشوب می‌کند. چهره دلربای او باعث مستی و شیدایی موجودات شده و نگاهش مانند جادو جان‌ها را فریب می‌دهد. عشق به او باعث می‌شود تا همه چیز در عالم زیبا و منسجم به نظر برسد و در عین حال از دوگانگی‌ها و تمایزات گذشته رهایی یابد. در نهایت، شاعر مکان ناپیدایی را توصیف می‌کند که در آن همه موجودات محو و یکتا هستند و از حالت جدایی و دوگانگی گذر کرده‌اند.