شمارهٔ ۸ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / ملحقات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مائیم و عشق و مهر و وفا هر کجا که هست
معشوق و ناز و جور و جفا هرکجا که هست
زاهد به آرزوی بهشت است و حور عین
عاشق در اشتیاق لقا هرکجا که هست
گر معتکف بکعبه و گر ساکنم به دیر
با ماست مونس دل ما هرکجا که هست
صاحب نظر که دیده بروی تو باز کرد
بیند عیان جمال ترا هر کجا که هست
یکذره نیست کز می عشق تو مست نیست
هشیار کو بماش نما هر کجا که هست
تا پرتو جمال تو دیدم بچشم جان
هستم بیاد روی شما هرکجا که هست
ای دل چو مست باده وصلی و بیخودی
میگو بخاص و عام صلا هرکجا که هست
پرگاروار باش بره آهنین قدم
در جست وجوی اهل خدا هر کجا که هست
زاندم که دید چان اسیری جمال دوست
باشد انیس نور و صفا هر کجا که هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و وابستگی عمیق به معشوق میپردازد و تأکید میکند که این احساسات حتی در دورترین distances و مکانها، همیشه وجود دارند. شاعر بیان میکند که زاهدان به دنبال بهشت و حور پرواند، اما عاشق تنها به دیدار معشوق فکر میکند. در هر جا که باشیم، عشق و یاد معشوق با ماست و این احساسات هیچگاه از ما دور نمیشوند. همچنین، شاعر به جستجو و اشتیاق برای پیدا کردن اهل خدا و زیباییها اشاره میکند و این که عشق به معشوق، روشنایی و صفا را به زندگی به همراه دارد. در نهایت، عشق به معشوق به عنوان مونس و آرامش دل معرفی میشود که در هر مکانی حاضر است.