شمارهٔ ۱۲ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / ملحقات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا با دوزخ و جنت چه کار است
مراد عاشقان دیدار یار است
دلی کز هر دو عالم نیست یکتا
کجا در مجلس وصل تو بار است
بده ساقی ز جام بیخودی می
که از ننگ خودی جان در خمار است
فنا و نیستی در عشق فخرست
ز هستی عاشقانرا ننگ و عار است
ترا خو ناز و استغنا و ما را
نیاز و عجز و مسکینی شعار است
دگر از ما رخش پنهان ندارد
بزلفش جان ما را این قرار است
بدام زلف او جان اسیری
گرفتار بلای بیشمار است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار بیانگر احساسات عمیق عاشقانه شاعر است. او نشان میدهد که برایش دوزخ و جنت اهمیت ندارد و فقط دیدار معشوق برای او مهم است. او به عشق به عنوان حالتی از فنا و نیستی با افتخار نگاه میکند، در حالی که وجود در این مسیر را ننگ میداند. شاعر از ساقی میخواهد که جامی پر از شراب به او بدهد تا از خویشتن رها شود. همچنین، او اشاره میکند که در عشق، گرفتار زلف معشوق است و این اسارت، با وجود دشواریهایش، برایش شیرین و ارزشمند است. احساس نیاز و عجز او در برابر معشوق، به خوبی نشاندهنده شدت عشق و وابستگیاش به اوست.