نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / ملحقات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر جا ظهور یافت کمال و صفای دل

عالم نبود ذره اندر فضای دل

آن مظهری که سر عیان زو عیان نمود

جستم بهر دو کون و ندیدم ورای دل

آئینه کمال حقیقت دلست و بس

هر دو جهان شدست ازین رو فدای دل

کی مرغ دل اسیر مکان بود یا زمان

در لامکان بود همه سیر مقای دل

گنج نهان چو هست هویدا بکنج دل

گشتند ازین جهت همه شاهان گدای دل

هر دل که در هوای تو جان را نثار کرد

شد رهبر کمال یقین آن هوای دل

گفتم دوای این دل بیچاره چیست گفت

جز درد عشق نیست اسیری دوای دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان زیبایی و کمال دل می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که هر جا دل کمال و صفا پیدا کند، عالم دیگر اهمیتی ندارد و تنها دل است که اهمیت دارد. او می‌گوید که هر دلی که در آرزوی محبوب باشد، به کمال یقین می‌رسد و درد عشق، تنها درمان دل بی‌چاره است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که عشق و محبت تنها چیزهایی هستند که می‌توانند دل را شفا دهند.