نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / ملحقات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

آن دلبر پنهانی سرمست بصحرا شد

خود را بجهان بنمود عالم همه شیدا شد

آن کسوت بیچونی برکند لباس چون

پوشید و برون آمد سر فتنه و غوغا شد

در عشوه و ناز آمد معشوقه و عاشق گشت

گه لیلی و مجنون است گه وامق و عذرا شد

هر دم بدگر جلوه بنمود رخ خود را

از عشوه گوناگون غارتگر دلها شد

تا میل همه دل ها جز جانب او نبود

از روی نکو رویان آن حسن هویدا شد

اندر نظر عارف اغیار خیال آمد

بر نقش همه عالم یار است که پیدا شد

جان محرم وصل آمد چون نقش اسیری رفت

از قید دویی وارست با مطلق یکتا شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دلبر پنهانی سخن می‌گوید که به صحرا می‌رود و تمامی جهان را مجذوب خود می‌کند. این دلبر با انتقال حالت‌های مختلف، عاشق و معشوقی را به نمایش می‌گذارد که هر لحظه به شکلی جدید جلوه‌گری می‌کند. در این بین، میل همه دل‌ها به سمت او معطوف می‌شود و زیبایی او چنان تاثیرگذار است که توجه همه را به خود جلب می‌کند. شاعر همچنین اشاره می‌کند که در نظر عارفان، جز معشوق، هیچ چیز دیگری ارزش ندارد و در نهایت بیان می‌کند که جان محرم وصل به یگانگی و حقیقت می‌رسد و از قید دوگانگی رهایی می‌یابد.