نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / ملحقات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ما دل و دین در قمار عشق جانان باختیم

خلوت جانرا ز رخت غیر وا پرداختیم

تا نباشد قلب نقد جان و دل در عشق او

سالها در بوته درد و غمش بگداختیم

چون وصال او نشد حاصل من مشتاق را

سوختیم از آتش شوق و بهجران ساختیم

ما بچوگان رضا بودیم گوی عاشقی

تا سمند عشق در میدان محنت تاختیم

تا عیان شد مهر روی تو ز ذرات جهان

آفتاب و ذره را از یکدگر نشناختیم

در خرابات فنا تا از می وصلیم مست

شور و غوغای اناالحق در جهان انداختیم

زاهد از بهر بهشت و حور دنیا را بباخت

بهر دیدارش اسیری ما دو عالم باختیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر تجربه‌های عاشقانه و دردهای ناشی از عشق را بیان می‌کند. او می‌گوید که برای عشق جانان خود دل و ایمان را باخته و سال‌ها در غم و درد عشق او سپری کرده‌اند. با اینکه آرزوی وصال عشق را داشته‌اند، اما ناکام مانده و از شوق و جدایی می‌سوزند. عشق را به عنوان سمی در میدان محنت توصیف کرده و به این نکته اشاره می‌کند که در این مسیر از دنیا و زهد فاصله گرفته‌اند و تنها به خاطر عشق، به همه چیز پشت پا زده‌اند. در نهایت، او عشق را برتر از بهشت و نعمت‌های دنیوی می‌داند و شکست در این عشق را گویای عمق احساسش می‌داند.