نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / ملحقات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دوش اندر بزم وصل یار بودم تا به روز

شب همه شب مست آن دیدار بودم تا به روز

بی‌رقیب و مدعی در گلشن عیش و طرب

هم‌نشین با آن گل بی‌خار بودم تا به روز

گه‌گهی در خواب مستی بی‌خود و گاهی دگر

در هوای روی او بیدار بودم تا به روز

با خیال چشم مخمورش چو رند می‌پرست

یک دو دم مست و دمی هشیار بودم تا به روز

دل پی دلبر برفت و باز آمد دلبرم

دور از آن مه بی‌دل و دلدار بودم تا به روز

شب ز فکر زلف او جان بود اندر پیچ و تاب

وز رخ او غرقه در انوار بودم تا به روز

بی‌اسیری فارغ از اغیار و طعن مدعی

در تماشای جمال یار بودم تا به روز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر بیان می‌کند که در بزم وصال یار خود تا سپیده‌دم بی‌وقفه خوشحال و سرمست بوده است. او در کنار معشوق خود بی‌رقیب و بی‌مدعی، از زندگی لذت می‌برده و در فکر آن به سر می‌برده است. شاعر در موقعیت‌های مختلف هم مست بوده و هم بیدار، و در خیال چشمان معشوقش غرق در شادی و عشق است. با وجود دوری از معشوق، قلبش به او وابسته است و در افکار زلف او و زیبایی‌اش غوطه‌ور بوده است. در نهایت، او از وابستگی به دیگران آزاد بوده و تنها در تماشای جمال یار خود غرق است.