شمارهٔ ۲۰ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / ملحقات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ما مست شراب لعل یاریم
مخمور دو چشم پرخماریم
چون زلف خوش تو بی سکونیم
چون حسن رخ تو برقراریم
ما دیده بروی دوست داریم
از حور و بهشت یاد ناریم
دست از دو جهان اگر بشوییم
با تو نفسی اگر برآریم
از بهر نثار مقدم تو
جان و دل سروران بیاریم
از بهر تفاخر دو عالم
خود را سک کوی تو شماریم
گفتی به چه گشته مقید؟
پابسته بزلف تابداریم
چون پرتو روی یار دیدیم
از هستی خویش برکناریم
تا واله حسن جانفزاییم
پروای خود و جهان نداریم
مستیم و خراب و لاابالی
حیران جمال آن نگاریم
با درد خوشیم ای اسیری
با او چو همیشه یار غاریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جذابیت معشوق است. شاعر خود را در حال خماری و مستی ناشی از زیبایی و محبت معشوق توصیف میکند. او به دو چشم پرخمار و زلف درهمریخته معشوق اشاره میکند و بیان میکند که با وجود تمام مشکلات و دردها، احساس خوشبختی و سرخوشی دارد. شاعر به نوعی از دنیا و خودپرستی فاصله گرفته و تنها به خاطر معشوق زندگی میکند. او حتی از نثار جان و دل خود برای معشوق دریغ نمیکند و در نهایت به حالت واله و حیرانی در برابر زیبایی او اشاره میکند. شعر فضایی عاطفی و عاشقانه دارد و حاکی از فراق و عشق بیپایان است.