نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / ملحقات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ساقی شراب عشق ده تا از خرد یکسو شوم

مست و خرابم کن چنان کز ما برآیم هو شوم

ای شاهد مه روی ما در ده می جام فنا

تا از خمار ما و من یابم امان و او شوم

وقت است تا چون عاشقان دست از خودی کوته کنم

پا در ره عشقش نهم با دوست همزانو شوم

از گلخن طبع و هوا همچون ملک دوری کنم

در گلشن ذات و صفت مانند گل خوش بو شوم

اندر میان ما و تو مایی ما آمد حجاب

ایکاش برخیزد منی تا با تو روبررو شوم

خوی خوش عشاق تو جانبازی است و نیستی

هستی چو محو عشق شد با عاشقان همخو شوم

مایی اسیری غرق شد در موج دریای قدم

بحرم بمعنی این زمان در صورت ارچه جو شوم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ساقی می‌خواهد که او را با شراب عشق مست و خراب کند تا از خود بی‌خود شده و به وصال معشوق نائل گردد. او آرزو دارد که به مرحله‌ای برسد که بتواند خود را از درون رها کند و با معشوق هم‌قدم و هم‌نوا شود. شاعر می‌خواهد از دنیای مادی و خودپرستی فاصله بگیرد و به عالم عشق و محبت وارد شود. او به حجاب‌هایی که بین او و معشوق وجود دارد اشاره می‌کند و آرزو می‌کند که این موانع کنار برود تا او بتواند با معشوق رو در رو شود. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که عشق آنقدر غرق‌کننده است که وجود انسان در آن محو می‌شود و دارای فضایی معنوی و عاشقانه می‌گردد.