شمارهٔ ۲۳ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / ملحقات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
من آن رند خراباتم که هشیارانه می نوشم
من آن قلاش رسوایم که دایم مست و بیهوشم
من آن دردی کشم که نام و ناموس دو عالم را
ز بیباکی و استغنا بجام باده بفروشم
منم آن بحر بی پایان که صد دریا و صحرا را
بیکدم دم کشم هر دم ز مستی باز بخروشم
منم آن عاشق بیخود که هم معشوقم و عاشق
ندانم من منم یا او عجب حیران و مدهوشم
شدم مست می توحید و از کثرت نیم آگه
که در میخانه وحدت چو خم باده در جوشم
من آن شهباز سلطانم که عالم شد مکان ما
ولی عنقا صفت اندر خفا و نیستی کوشم
چو از قید خودم مطلق اسیری نیستم الحق
مکن بر حال عاشق دق نه من با عقل و باهوشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر خود را به عنوان یک عاشق و رند معرفی میکند که در جهان مستانه و بیخودانه زندگی میکند. او میگوید که میتواند با شجاعت و آزادی، نام و ناموس دو جهان را به باده بفروشد و به دلیل مستی و عشق، بارها در حال حیرت و سرگشتگی قرار میگیرد. او خود را در بنبست عشق توصیف میکند که هم معشوق است و هم عاشق، و از کثرت و همه چیز بیخبر است. در نهایت، او به آزادی از قید و بندهای دنیوی اشاره میکند و میگوید که عاشق حقیقی نمیتواند در قید عقل و هوش باقی بماند.