شمارهٔ ۲۵ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / ملحقات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دل بیا بکوی خرابات جا کنیم
با پیر میفروش بجان اقتدا کنیم
بر آستان پیر خرابات سرنهیم
بر عهد بندگی و ارادت وفا کنیم
خود را ز قید زهد و ریایی برون بریم
باشد کزان کدورت دل را صفا کنیم
با شاهد و شراب دمی همدمی شویم
خود را به بیخودی بخدا آشنا کنیم
بعدالفنا زجیب بقا سر برآوریم
درد فراق را بوصالش دوا کنیم
باشد ز هستی تو اسیری شویم مست
یکروی شو که روی بدار البقا کنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به ترک زهد و ریاکاری و گرایش به زندگی واقعی و شور و شوق است. شاعر از نیروی عشق و ارادت به پیر میفروش سخن میگوید و بر اهمیت همراهی با شراب و معشوق تأکید میکند. او پیشنهاد میکند که با رها کردن قید و بندها، دل را از کدورتها پاک کنیم و به حالت بیخودی برسیم. نهایتاً، شاعر به این نتیجه میرسد که باید در این دنیا، با عشق و مستی، به دنبال بقا و معنای عمیقتری باشیم.