شمارهٔ ۱۰۰ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گل می دمد ز شاخ و وزد باد نوبهار
ساقی تفقدی کن و جامی ز می بیار
در کشتزار حسن رخش سبزه میدمد
رخش نظر بر آن بتفرج بسبزه زار
یک صفحه از صحیفهٔ حسنت بود بهشت
در باب شرح وصل تو فصلی است نوبهار
دریای خون بسینهٔ ما موج میزند
منعم مکن ز گریه که نبود باختیار
محرم نبود مردم چشمم به روز وصل
شد دیده دجله ها که رود غیر برکنار
از سرّ آن دهان همه اسرار شد و جود
زان سبزه زار خط بشد این خطه سبزوار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و دلمشغولی نسبت به معشوق میپردازد. شاعر از عرق بر روی چهره محبوبش که به مانند جواهر است، سخن میگوید و او را با ماه و ستارهها مقایسه میکند. زیبایی محبوبش را ستایش میکند و ابروانش را که بلند و قوسی شکل است، توصیف میکند. شاعر توضیح میدهد که تیر نگاه محبوبش بیخطا و نافذ است و با عشق و آرزوهایش مورد تنفر دشمنانش قرار میگیرد. او خود را در وضعیتی آسیبپذیر شبیه به یک درویش میبیند، در حالی که محبوبش به مانند پادشاهی زیباست. در نهایت، احساساتی عمیق و نهفتهاش درباره عشق و رازهای آن را بیان میکند که هرچه پنهان کرده، در نهایت افشا شده است.