شمارهٔ ۹۸ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
روردهٔ میناکشی چشم سیه مستش نگر
واندر فن عاشق کشی حسن زبردستش نگر
از بهر قتل عاشقان مژگان او ناوک زنان
از قامتش تیر و کمان ز ابروی پیوستش نگر
شد خونخوری آئین او کس جان نبرداز کین او
تا ساعد سیمین او رنگین بخون دستش نگر
چون ماهی در خون طپان هردم هزاران دل وجان
زین بحر عشق بیکران افتاده در شستش نگر
در پیش آن بالابلند سروچمن برخود بخند
ای باغبان اغماض چند سرو و قد پستش نگر
تنها نه از من برده دل آن رشک خوبان چگل
هر مرغ دل زان نغز گل لغزیده پابستش نگر
جلداست و چابک در جفا پس سرگران اندر وفا
در قتل ارباب صفا چالاک و تر دستش نگر
ابرو و زلف مه جبین محراب و زناری قرین
تقریب کفر از دین ببین توحید و سربستش نگر
ای خیر مطلق ذات تو نفی از توهم اثبات تو
با آنکه صد ره مات تو اسرار شد هستش نگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جاذبههای یک معشوق است که به طرزی هنرمندانه توصیف شده است. شاعر به ویژگیهای ظاهری او اشاره میکند؛ از چهرهای روشن و دلنشین تا زلفهایی که وی را به خود وابسته کرده است. او همچنین از تأثیر محبت معشوق بر دلش میگوید و به رازهای عشق و عواطف پیچیدهای که از این عشق ناشی میشود، اشاره میکند. در نهایت، شاعر به نوعی از میگونی و اسرار عشق اشاره میکند و تأکید دارد که این عشق ناپسند نباید به غلط برداشت شود.