نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

غم از حد برونی دارم امروز

دل لبریز خونی دارم امروز

فراق آمد زمان وصل سرشد

چه بخت واژگونی دارم امروز

قدی همچون الف ز آغوش جان رفت

ز غم قد چو نونی دارم امروز

چونی هر استخوانم درنوائی است

چه ساز ارغنونی دارم امروز

ز ناخن تیشهام در سینهٔ کوه

بپیشم بیستونی دارم امروز

ز تحریک مه محمل نشینم

نه صبری نی سکونی دارم امروز

بسر اسرار از سودای زلفش

زده شور و جنونی دارم امروز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دردهای عشق و تنهایی خویش سخن می‌گوید. او به صید عشق که همچون صیاد است، اشاره می‌کند و می‌گوید که این عشق او را به دام انداخته است. در مورد نداشتن سود از تلاش‌ها و اندیشه‌ها نیز صحبت می‌کند. احساس ناامیدی و سرگشتگی او در این قفس وجودش به وضوح بیان شده است، جایی که دلش می‌خواهد محبت و درک بیشتری بیابد. همچنین، شاعر به مانند یک باغبان، تمایل دارد که از عشق و زیبایی خود محافظت کند و دوست دارد در دلش کسی باشد که محرم اسرار او باشد. کلیت شعر حسرت، درد و آرزوی وصال را به تصویر می‌کشد.