شمارهٔ ۹۳ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
هر آنگو دیده بگشاید براو چشم از جهان بندد
ز جان یکسر برید آنکس که دل بر جان جان بندد
مخوانم زان قد و طلعت بسوی طوبی و جنت
بلی جائی که او باشد که دل بر این و آن بندد
مه من سر بسر مهر است نبندد در بروی کس
اگر بندد همان آتش بجان آن پاسبان بندد
در میخانه خواهد محتسب بندد بفصل گل
بپای داوری میرم که دست این عوان بندد
گره افکنده در کارم بتی کز اشک گلنارم
گره ها ساحر چشمانش بر آب روان بندد
فغان عالم آشوبم نماید رستخیز حشر
اگر سیل دو چشمم ره نه بر خیل فغان بندد
همین نی چشم بد از یار کند عقدالنظر اسرار
که از سر دهان او رقیبان رازبان بندد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دنبال بیان عواطف عمیق انسانی و جستجوی معنای عشق و حقیقت است. شاعر از دل میگوید که باید حقیقی باشد و نه پر از نیرنگ و دروغ. او به سفر عشق اشاره میکند و میگوید حتی اگر فاصلهای باشد، مسیر به سمت معشوق همواره موجود است. در ادامه، به روح و نفس اشاره میشود و از ضرورت پاکی و صداقت در این دو میگوید. شاعر همچنین بر اهمیت ارتباط با معشوق و عشق واقعی تأکید دارد و میگوید این عشق باید به صورت باطنی و زیبایی درآید. در نهایت، عشق را به عنوان یک شعلۀ سوزان و پرشور توصیف میکند که میتواند خلوت اسرار را زیبا کند.