شمارهٔ ۱۰۹ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
مه آیینه داری است از طلعتش
قیامت نموداری از قامتش
صفای ارم نزهت باغ خلد
همه مستعار است از صفوتش
ملیحان و کان ملاحت تمام
بود زیر بار حق نعمتش
بقد سر و آزاد در بندگیش
یکی خانه زادیست در ساحتش
همانا که یعقوب در پیرهن
شنیده است یک شمه از نکهتش
ببزمش دلاشمع نامحرم است
کجا باریابی تو در حضرتش
ز بس داغش اسرار دارد بدل
نروید بجز لاله از تربتش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به آزادی و عشق میپردازد. شاعر به تصویر قفس و صیاد اشاره میکند و از پرسشهایی درباره تقدیر و آزادی صحبت میکند. او به زیبایی عشق و غمهای ناشی از قید و بندها اشاره کرده و از خواننده میخواهد که در جستجوی عشق واقعی باشد. در نهایت، او تأکید میکند که باید از زیباییها و رازهای عشق لذت برد.