شمارهٔ ۱۱۴ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
هزاران آفرین بر جان حافظ
همه غرقیم در احسان حافظ
ز هفتم آسمان غیب آمد
لسان الغیب اندر شان حافظ
پیمبر نیست لیکن نسخ کرده
اساطیر همه دیوان حافظ
چه دیوان کز سپهرش جم دیوان
نموده کوکب رخسان حافظ
هر آندعوی کند سحر حلال است
دلیل ساطع البرهان حافظ
ایا غواص دریای حقیقت
چه گوهرهااست در عمان حافظ
نه تنها آن وحسنش درنظر هست
طریقت با حقیقت آن حافظ
بیا اسرار تا ما برفشانیم
دل و جان در ره دربان حافظ
ببند اسرار! لب را؛ چون ندارد
سخن، پایانی اندر شان حافظ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به توصیف حالاتی از عشق و کشف هویت میپردازد. شاعر به درخشش و زیبایی شمعی در ابتدای یک جشن اشاره میکند که نشاندهنده آغاز و استمرار است. در این مجلس، جلوهای یکتا و در عین حال متنوع وجود دارد که نشاندهنده تنوع عشق و تجربههای انسانی است. شاعر به تضاد نور و تاریکی، گل و خار اشاره میکند و بر وحدت اینها در هستی تأکید میکند. او همچنین به تلاش برای درک معانی عمیقتر عشق و دل اشاره میکند و از جستجوگران عشق دعوت میکند تا به درون خود نگاهی بیندازند و درک بهتری از رازها پیدا کنند. در نهایت، شاعر به نقد دنیا و مساعی زاهدان پرداخته و تجربیات عاطفی و معنوی را ارزشمندتر میداند.