شمارهٔ ۱۱۸ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای بکوی عافیت برداشته آهنگ عشق
بین عقاب عقل را چون صعوه ای در چنگ عشق
ای بلی گوی صلاخوان سرخوان بلا
جان بکن بدرود بین منصورها آونگ عشق
جان و ایمان عقل و دانش کی بیاید در حساب
چون نهد در شه نشین بزم دل اورنگ عشق
مرد رزم و عشق شیرافکن نه ای یکسوی رو
ای خرد آزرمی آخر تو کجا و جنگ عشق
گر بود بهرام گردد رام زین صمصام سام
ور بود هوشنگ باشد بستهٔ اوشنگ عشق
ای که میخوانی ز عشقم سوی جنات و قصور
کی نعیم هر دو عالم می شود همسنگ عشق
اوست اندر هر مقامی گر عراق و گر حجاز
راست شو تا بشنوی از هر نواآهنگ عشق
هست در معنی و صورت معنی بیصورتش
جلوه در هر رنگ دارد صورت بیرنگ عشق
آن که فرمود اطلبوا العلم ولو بالصین نمود
کز نگارستان ببین آن موزج ارژنگ عشق
شو تهی از خود چونی اسرار مینوش و نیوش
نغمه داوُود در عشق و دود از چنگ عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن دربارهی مفهوم عمیق عشق و نقش آن در وجود انسان و هستی است. دیوان قضا به عنوان نماد عشق توصیف میشود و عشق به عنوان نیروئی نافذ و پایدار که همواره در دل و جان انسانها حضور دارد، معرفی میشود. عشق به پایداری و جاودانگی اشاره دارد و با تصاویری از آتش و آب، ذاتی و عمیق آن را بیان میکند. همچنین، عشق به عنوان راهی برای رسیدن به مقامهای عالی و معنوی در نظر گرفته شده است و از آن به عنوان حقیقتی مستقل و بیپایان یاد میشود. نهایتاً، عشق به عنوان مرکز و محور هستی و وجود انسان تجلی مییابد.