شمارهٔ ۱۳۷ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر فرزانهام بهرچه از زلفت در اغلالم
اگر دیوانهام چون بی نصیب از سنگ اطفالم
دل من نی همین زان ماه مهر آسا نیاساید
غمی از نورسد هر دم از این چرخ کهن سالم
ندارم شوق پرواز گلستان ماهم آوازان
خوشا وقتی که در کنج قفس ریزد پر و بالم
چو تار طرهٔ شمع شب افروزم شده روزم
مثال خال مشکین غزالم تیره احوالم
ز تاب گیسوی آن ماه عالمتاب بیتابم
وز آن برگشته مژگان سیه برگشته اقبالم
چو عمری شد ره پیر قدح پیمانه پیمایم
ز خون پیمانه پرزین گنبد میناست مینالم
دگرگونست دل گوئی دم آخر رسد امشب
مباشید ای خریداران در این شب غافل از حالم
منال از دست چرخ اسرار اگرچه صدجفا بینی
مبادادر گمان افتد کسی کز دوست مینالم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حال و روز خود در میان اشک و اندوه سخن میگوید و به بازیهای عاطفی خود اشاره میکند. او از زیباییهای عشق و معشوقان جوان و پیر صحبت میکند و به تضاد این عشقها اشاره دارد. شاعر میگوید که دیگر تمایلی به عاشق شدن با جوانان ندارد و به دنبال پیری است که در پای او میمیرد. او از پختگی و تجربه در عشق سخن میگوید و به این نکته میپردازد که عشق میتواند هم جوان و هم پیر باشد. به طور کلی، شعر حاکی از جستجو برای معنا و تجربه در زندگی و عشق است.