شمارهٔ ۱۳۹ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
صبحگاهان بسوی خانهٔ خمّار شدم
سرکشیدم دو سه پیمانه و از کار شدم
نور آن مهر زهر ذره نمودارم شد
که اناالحق شنوا از در و دیوار شدم
چنگ در دامن دلدار زدم دوش بخواب
بود دستم بدل خویش که بیدار شدم
آب هر روی جمیلی و جمالش نم و یم
عکس او بود هر آنی که بدویار شدم
هر خم زلف که بر گونهٔ گلگونی بود
دام صیّاد ازل بود گرفتار شدم
شیشهٔ باده بده تا شکنم شیشه نام
بیخودم کن که ملول از سرودستار شدم
سالها بود که اسرار بمارخ ننمود
شکرللّه که دگر محرم اسرار شدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان تنهایی و رنجهای انسان در جستجوی عشق و حقیقت میپردازد. شاعر از تلاشهای خود برای فهمیدن و نزدیک شدن به حقیقت سخن میگوید، و به تضادهای میان عقل و جنون اشاره دارد. او میگوید با وجود تمام زحماتی که کشیده، نتوانسته به آرامش واقعی برسد و در این مسیر همچنان در جستجوی هدفهای عمیقتری است. در نهایت، او به درون خود نگریسته و به کشف رازهای نهفته میرسد.