شمارهٔ ۱۴ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
بشکست بسنگ کین پر ما
نامد پی رحم بر سر ما
برتارک اختران نهم گام
آید چو خجسته اختر ما
زان ابروی چون هلال گردید
چون قوس خمیده پیکر ما
طرفی ز کتاب چون نبستم
شد رهن شراب دفتر ما
چون طره چو عطر سای باشد
عودی مفکن بمجمر ما
مهر و مه گیتی آفریدند
از پرتو مهر انور ما
آمد بوجود آب و آتش
از چشم و دل پر اخگر ما
شاهیم چو ما گدای اوئیم
خاک در اوست افسر ما
دلدار برغم مدعی گفت
اسرار بود سگ درما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد و احساسات عمیق عاشقانه را بیان میکند. شاعر از شکوه و اثرات عشق بر زندگی خود میگوید و شباهتهای زیباییشناختی را میان عشق و عناصر طبیعی مانند ستارهها، هلال ماه، و عود توصیف میکند. به نظر میرسد معشوق او آفرینی خیرهکننده و منحصر به فرد است که در زندگی او نور و زندگی میبخشد. همچنین، شاعر به فاصلهای که بین خود و محبوبش وجود دارد اشاره دارد و در نهایت به اهمیت دلدادگی و رازهای عشق اشاره میکند.