شمارهٔ ۱۴۵ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شدم صدره به زیر سنگ طفلان در جنون پنهان
ولیکن باز پیدا کرده ما را محنت دوران
ببین چشم تر ما را مگو از نوح و طوفانش
که او یک بار طوفان دید و ما هر لحظه صد طوفان
نبخشد دیدهام را نور غیر از خاک آن درگه
نسازد سوز دل خاموش الا آب آن پیکان
دل رنجور از خود میرود هر لحظه چون طفل
تسلّی میدهندش از قدوم وی پرستاران
به جز آن پادشاه کشور دل در جهان اسرار
کدامین پادشه دیدی که ملک خود کند ویران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت یک معشوقه میپردازد که کلاه دلربایی بر سر دارد. او از نیاز عاشقان به وصال آن معشوقه سخن میگوید و زیباییهای او را با گلها و طبیعت تطبیق میدهد. معشوقه به قدری زیباست که دل هر بینندهای را میرباید و آثار عشقش چنان عمیق است که گویی شمعی از رشک جمال او آب میشود. شاعر در انتها به اسرار عشق و دردهای ناشی از آن اشاره میکند و از مخاطب دعوت میکند تا به زیباییهای عشق نگاهی عمیقتر بیندازد.