شمارهٔ ۱۵ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کمان شد قامتم از بس کشیدم بار محنتها
دلم صد چاک شد از بس که خوردم تیر آفتها
سپند از انجم و مجمر ز مه هرشب از آن سوزد
که سارد از رخ خوب تو ایزد دفع آفتها
دهید ای ناصحان پندم ز هول حشر تا چندم
دمی صدبار میبینم از آن قامت قیامتها
عجب دارم که صورت بست در مرآت آن صورت
که بتواند کشد با آن نزاکت عکس صورتها
زنم هر لحظه اوراق کتاب دیده را برهم
که جز نقش تو گر جویم بشویم ز اشک حسرتها
ز صهبای شهودش جرعهٔ ساقی کرامت کن
که بر اسرار روشن گردد اسرار کرامتها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج شاعر پرداخته و از محنتها و آفات زندگی سخن میگوید. شاعر از قدرت و زیبایی محبوبش میگوید که توانسته آفات زندگی را دفع کند. او از ناامیدی و اندوه خود سخن میگوید و از ناصحان میخواهد که راهنماییاش کنند. شعر به زیبایی محبوب و تاثیر آن بر احساسات شاعر تمرکز دارد و او را در جستجوی صلح و آرامش در مییابد. در نهایت، شاعر خواهان برخورداری از فهم و کرامت الهی است تا اسرار زندگی را برایش روشن کند.