شمارهٔ ۱۵۱ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
حرف اغیار دغا در حق یاران مشنو
آشنایان بگذار و پی بیگانه مرو
ای که در مزرع روی تو دهد حاصل مهر
بینوایم بنوازم که رسد وقت درو
بامیدی که بابروت مشابه گردد
ز ریاضت شده چون موی میانت مه نو
پیش آنروی گل و سنبل و زلفی که ترا است
خرمن مه بجوی خوشه پروین بدو جو
جز به آن مطلع انوار که دید و که شنید
که بود مهر درخشنده قرین با مه نو
ترسم این دلق ملمع که تو داری اسرار
می فروشش بیکی جرعه نگیرد بگرو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و علاقه به یاری نغز سخن میگوید و خواهان نوشیدن بادهای است که او را سرشار کند. او به دنبال فراموش کردن محبتهای بیاهمیت و ملامتهای دیگران است. شاعر از سرخوشی یارانش میگوید و دعوت میکند تا برای شادی و یاد دوست به چمن بروند. در نهایت، او به جستجوی معشوق و معنویات در هر مکان، چه در دیر و چه در کلیسا، میپردازد و همه را به سوی او دعوت میکند.