نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۵ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دلا دیریست دور از دلستانی

جدا از بارگاه لامکانی

سوی ملک مغان کردی سفرها

برای دوستان گو ارمغانی

همه یاران بنزلگه غنودند

تو با این دیو رهزن همعنانی

کجاپوئی روان آلوده مهلا

بشا دروان سلطانی رو آنی

چنین فرشی و بیسامان نشاید

که عرشی و شه سامانیانی

مبین بر ظاهرت کز روی معنی

جهان جانی و جان جهانی

همه از آن حسنت خوشه چینند

که آن حسن را دریا و کانی

بجان باشد سپهرت گوی چوگان

بتن گر قبضه ای زین خاکدانی

که دایم جان او انباز جسم است

تو آخر خارج از کون و مکانی

ز من مینوش و می نوش از خم عشق

که به این آب ز آب ندگانی

همین نی نقش تصویرت بدیع است

که اسرار معانی را بیانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی است و احساسات عمیق شاعر را نسبت به یاری خاص بیان می‌کند. شاعر خود را در وضعیت دشواری می‌بیند و از یار خود طلب رحمت و کمک می‌کند. او به زیبایی و نازنین بودن یارش اشاره می‌کند و از خداوند می‌خواهد که عنایتی به او داشته باشد. شاعری که در جستجوی عشق است، تذکری به سالک می‌دهد تا از خطرات و موانع در راه عشق آگاه باشد. در نهایت، شاعر به رازهای عشق و چالش‌های آن اشاره می‌کند، به طوری که در این وادی هیچ راهنمایی وجود ندارد.