شمارهٔ ۱۶۷ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خاک در تو ما را به ز آب زندگانی
در سر هوای سرورت عمریست جاودانی
هر درد و غم که داری خواهم بجان که باشد
دردازتوعافیت ها غم از تو شادمانی
دست شکستگان گیر ای صاحب مروت
فریاد خستگان رس ای آنکه میتوانی
نبود پناه ما را جز خاک آستانت
رو بر درکه آریم گر از درت برانی
آن بخت کو که باشم چون بندگانت بخدمت
وان شاه حسن باشد بر تخت حکمرانی
گر تند باد غم داد گلزار عمر بر باد
یا رب نبیند آسیب آن تازه ارغوانی
ترکان چشم مستت غارتگر دل و دین
باشد کرشمهٔ هایت آفات آسمانی
این کاروان آهم از کعبه دل آیند
لعل سرشک اسرار آورده ارمغانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و شوق به معشوق است. شاعر با زبان زیبا و توصیفاتی شیرین، ویژگیهای معشوق را میستاید و به زیباییهای او اشاره میکند. از عشق و دلتنگی صحبت میکند و به یادآوری لحظات خوشی که با معشوق داشته، میپردازد. همچنین به تنهایی و درد فراق اشاره میکند و مینویسد که چگونه این احساسات بر زندگیاش تأثیر گذاشته است. شاعر با نگاهی عمیق به رابطهاش، تضاد نور و تاریکی را در تجربه عشقش به تصویر میکشد.