نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

الا یا نفس قد زموالمطا یا

خدایا ده شکیبایی خدایا

چو روز وصل را آمد شب هجر

الی روحی دنت ایدی المنایا

به دل بار غم آمد کوه بر کوه

کما یعلوا هوادجها الثنایا

ز چشمم دجله‌های خون فشاندند

وناراً اضرموها فی حشایا

گرم مانده است در تن نیم جانی

الاعوجوالافدیکم بقایا

الاحبواعنا دل ادنای الورد

اعینونی علی بث الشکایا

بنال اسرار هنگام وداع است

بنا حل النوی جل الرزایا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساساتی عمیق درباره جدایی و غم را بیان می‌کند. شاعر به خداوند دعا می‌کند تا به او صبر عطا کند و در دلش بار غم سنگینی را حس می‌کند. او از شب جدایی و روز وصال سخن می‌گوید و از چشمش اشک‌های خونین می‌ریزد. در نهایت، او به دوستانش می‌گوید که در این لحظه دردناک و وداع، او را یاری دهند. این اشعار نمایانگر عواطف شدید و اندوه ناشی از فراق است.