شمارهٔ ۱۷۵ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
اَلا مَن مُبَلِغٌ سَلُمی سَلامی
که در راهش دهم جان گرامی
نسیم صبح و بانگ مرغ برخاست
نَسیمی هاتَ لی کَأسُ المُدامی
مکن ناصح مرا دیگر ملامت
فَاِنّی لا اُبالِی بِاَلملامی
مغنّی ساز کن صوت و صدائی
لَیُجلُوا مِن صَد اَقلبی الظَّلامی
مرا با درد خود بگذار همدم
لَقد اَعیی اَطِبائی سَقامِی
ز بس تیر آمده بر دل ز جورت
سِهام قَد عَلَت فوقَ السِّهامی
بکُش اسرار را وز حشر مندیش
فَما قَتلّی عَلَیکُم بِالحَرامی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن از غصه و تنهایی خود میگوید و از بیتوجهی دیگران به حال خویش شکایت میکند. او درد و رنج خود را در غم و انزوای خود میبیند و احساس میکند که دیگران حتی برای یکبار هم به او سر نمیزنند. همچنین از تناقضاتی که در دنیای مادی وجود دارد سخن میگوید و به نوعی حسرت دوری و نزدیکی را مطرح میکند. در نهایت، او از خداوند درخواست میکند که هرگونه ارادهای داشته باشد، زیرا دل و جانش آماده پذیرش است. این اشعار به نوعی به جستجوی حقیقت و درک عمیق از معنای وجود اشاره دارد.