شمارهٔ ۱۸۱ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
اتی الرّبیع قیل الهموم بالنغماتی
بگیر جام شرابی بنوش آب حیاتی
قدم نهاده به بالین و من به شکر قدومش
نثرت درّ فؤادی علیه فی الخطواتی
نموده آینهٔ حق نمای موسی دل را
و میض انقلب الطرف منه ذاحسراتی
اگر نه شرک بدی چون بدیدمی زلفت
عبدت کالثنوی النور منک و الظّلماتی
به بحر چند رسد آب دیده نور دو دیده
الام نیته قلبی اصعد الزّفراتی
تو شمع انجمن و من ز دوری تو سیهروز
خیالکم لضمیر الانیس فی الخلواتی
مبند بر شتر ای ساربان محامل جانان
فلا محیص لک الیوم ان جرت عبراتی
مشام کو که توان نکهتی شنید وگرنه
فمن حدائقة کم تفوح من نفخاتی
ز سوز عشق خدا کیمیا شدی اسرار
فها سبیکة قلبی المذاب فی الو جناتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به غم و اندوه شاعر از دوری و فراق نوجوانی میپردازد. شاعر از زیبایی و جذابیت چشمهای معشوق سخن میگوید که تأثیری جهانی دارد و در دل او فتنه میسازد. او به قدرت تاثیرگذاری معشوق و دلتنگیاش اشاره کرده و بیان میکند که با وجود تلخیهای زندگی، همچنان به شیرینی صدای او دل بسته است. در نهایت، معشوق را مرکز توجه و جان اسرار تعبیر کرده و اهمیتش را در زندگیاش نشان میدهد.