نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

اختران پرتُوِ مشکاتِ دلِ انورِ ما

دل ما مظهر کُل، کل همگی مَظهر ما

نه همین اهل زمین را همه باب اللهیم

نُه فلک در دوَرانند به دورِ سرِ ما

برِ ما پیرِ خِرد طفل دبیرستانست

فلسفی مقتبسی از دلِ دانشوَرِ ما

گرچه ما خاک‌نشینانِ مُرقّع‌پوشیم

صد چو جم خفته به دریوزه‌گری بر درِ ما

چشمهٔ خِضر بوَد تشنه شرابِ ما را

آتش طور شراری بوَد از مُجمَرِ ما

ای که اندیشهٔ سر داری و سر می‌خواهی

به کدوئی است برابر سر و افسر، بَرِ ما

گو به آن خواجهٔ هستی‌طلبِ زهدفروش

نبوَد طالبِ کالای تو در کشورِ ما

بازی بازوی نصریم نه چون نسر بچرخ

دو جهان بیضه و فرخی است به زیرِ پرِ ما

ماه گر نور و ضیا کسب نمود از خورشید

خور بوَد مکتسب از شعشعهٔ اخترِ ما

خسرو ملک طریقت به حقیقت مائیم

کله از فقر به تارک ز فنا افسر ما

عالم و آدم اگر چه همگی اسرارند

بود اسرار کمینی ز سگان در ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، که از مولانا است، به بررسی جایگاه انسان در عالم هستی و ارتباط او با حقیقت می‌پردازد. شاعر با تصویرسازی‌های زیبا، بر وحدت انسان و کائنات تأکید می‌کند و نشان می‌دهد که انسان‌ها نه تنها مخلوقاتی خاکی هستند، بلکه نماینده‌ای از عالم الهی نیز می‌باشند. او به مسائلی چون فلسفه، عشق، و جستجوی حقیقت پرداخته و به اهمیت دل و درونیات انسان اشاره می‌کند. همچنین، به تفاوت میان ظواهر دنیا و باطن حقیقت اشاره دارد و از شور و شوق برای رسیدن به حقیقت سخن می‌گوید. در نهایت، شعر به دعوت از ساقی، نماد عشق و نوشیدن شراب حقیقت، می‌پردازد و به همراهی در مسیری که انسان را به کمال می‌رساند، تأکید می‌کند.