شمارهٔ ۳۷ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
به چار سوق طریقت بجز متاع محبت
بکار نیست قماشی بنزد اهل حقیقت
به چشم اهل حقیقت شود مجاز حقیقت
شریعت است طریقت طریقت است شریعت
همه نظام نبوت بنصه کثرت و آداب
همه قوام ولایت بر اسطوانهٔ وحدت
نداشت نام ونشانی جمال پردگی غیب
بتابخانه کثرت نمود جلوه ز خلوت
وجود جامع آدم چو بود دانش اسماء
برید بر قد او دست حق قبای خلافت
چودر ارادهٔ حق مضمر است ارادهٔ عارف
عجب مدار که مقصودی آفرید به همّت
دلیر مظهر قهری که خویش اسپرحق ساخت
چو ختم مظهر رحمت نمود ختم فتوت
ندید دیدهٔ اسرار غیر مخزن اسرار
ز هرچه غیب و شهادت زهر چه صورت و سیرت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به جستجوی عشق و حقیقت میپردازد و به وصف محبوبی میپردازد که در تمام جنبههای وجودی و روحی انسان وجود دارد. شاعر بر این باور است که محبوب واقعی تنها و یگانه است و هیچ چیز دیگر نمیتواند مانند او جان و دل را شاد کند. بهکارگیری تصاویری از گلها و بلبلها نماد زیبایی و عشق در این جستجو است. در نهایت، شاعر به رازها و اسرار عشق اشاره میکند که در دل هر انسانی نهفته است و بر این نکته تاکید میکند که در جستجوی این رازها باید به دنبال آن بود.