شمارهٔ ۲۵ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی بیا که گشت دلارام رام ما
آخر بداد دلبر خوشکام کام ما
بس رنج بردهایم و بسی خون که خوردهایم
کان شاهباز قدس فتادی به دام ما
در دار ملک عالم معنی دم نخست
زد دست غیب سکّهٔ دولت به نامِ ما
مائیم اصل و جمله فروع فروغ ماست
گر خواجه منکر است بنوشد ز جام ما
بر آستان پیر مغان رو نهادهایم
برتر ز عرش آمده زین رو مقام ما
عرش سپهر خود چه بود پیش عرش دل
یا کعبه در برابر بیت الحرام ما
هر ذرّه خاک دره و هر تخته تخت شد
چون آمد آن همای همایون به دام ما
گلبانگ نیستی چو شد از بام ما بلند
نه بام چرخ وام برند از دوام ما
اسرار بشکند کله خسروی به فرق
تا گفته میفروش تو هستی غلام ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و نورانیت معشوق خود اشاره میکند و میگوید که وجود او همچون آینهای است که تابش عشق را به دلها میدهد. شاعر از این میگوید که معشوق باعث میشود تا افراد از کینه و دشمنی پاک شوند و عشق او را غمی بیپایان میخواند. همچنین، شاعر به عجایب عالم و اوصاف الهی اشاره دارد و میگوید که هر که از عشق او بنوشد، به درکی عمیقتر از زیباییها نایل میشود. در نهایت، شاعر به اسراری اشاره میکند که در نهایت با عشق و معرفت خود به معشوق مرتبطاند و تنها اوست که میتواند این اسرار را بفهمد.