نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

جلوه گر در پرده آمد آفتاب

از تعین بر رخ افکنده نقاب

تا نسوزند از فروغ روی او

رفته از مهر آن مهم زیر سحاب

نی غلط گفتم نقاب و پرده چیست

بی حجابی آمده او را حجاب

شاهدان در پرده مستورند لیک

ماه من بی پرده باشد در نقاب

دیدم اندر بزم میخواران شدی

هم تو ساقی هم ساغر هم شراب

قصهٔ ما قصهٔ آبست و حوت

ای تو آب و جمله عالم سراب

تابی از آن مهر عالمتاب کو

تا فسرده دل شود فانی در آب

مصدر و تعریف و اصل و فرع تو

هم تکلم از تو هم با تو خطاب

از شراب بیخودی ساقی بده

یک دو ساغر تا شوم مست و خراب

گویم از اسرار هر ناگفتنی

پیش زاهد گر خطا و گر ثواب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و ارادت خود به خداوند (حضرت دوست) اشاره می‌کند. او آرزومند است که جان و دلش فدای حضرت دوست شود و در هر لحظه، صدها جهان را به پای او نهد. از زیبایی‌های خداوند به عنوان بلایی برای دل یاد می‌کند و بر این باور است که وجود و نیستی انسان تنها در عشق به خدا معنا پیدا می‌کند. شاعر همچنین به‌طور نمادین به جنبه‌های مختلف وجودی انسان اشاره می‌کند، از جمله دل و دین، و با بیان اینکه اگر کسی به عشق خدا دچار شود، از دیگران جدا می‌گردد، او را دلیلی برای لیاقت و قرب به خدا می‌داند. در نهایت، شاعر به جستجوی حقیقت و نعمت‌های الهی اشاره کرده و از ضرورت رضایت خدا در زندگی‌اش سخن می‌گوید.