نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا شدی آینهٔ مهر رخت سینهٔ ما

می‌دهد تاب به مهر فلک آیینهٔ ما

راست شد بر قد ما خلعت سلطانی گل

که بود گنج وجود تو بگنجینهٔ ما

گر همه کین رقیبست ز دل برکندیم

کی سزد غیر تو در سینهٔ بی کینهٔ ما

غم عشق تو چو حسنت نپذیرد انجام

آری آغاز ندارد غم دیرینهٔ ما

همه اوصاف ازل شد ز وجودش پیدا

هرکه نوشید از آن بادهٔ دوشنبهٔ ما

دیدهایم این گل و مل بر ورق غنچه و تاک

گشته یکدم همگی شنبه و آدینهٔ ما

غم بیش و کم پیش آمدمان نیست که هست

حاضر الوقت کنون بر حسب دینهٔ ما

بسی اسرار که در خرقهٔ اسرار بود

اللّه اللّه منگر خرقهٔ پشمینهٔ ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و محبت اشاره می‌کند و دعوت به تجربه عشق حقیقی می‌نماید. از دوستانش می‌خواهد که در مسیر عشق قدم بگذارند و زیبایی‌های آن را ببیند. عشق را به عنوان نیرویی قدرتمند و جان‌بخش معرفی می‌کند که می‌تواند روح را از قید و بندها آزاد کند. او بر این باور است که عشق، جز حقیقت و معنی عمیق زندگی، چیزی دیگری نیست و همه چیز دیگر تنها سراب است. شاعر همچنین به اهمیت حافظه و زیبایی در زندگی اشاره می‌کند و عشق را به دریایی بیکران تشبیه می‌نماید که بدون آن، زندگی معنایی ندارد. او در نهایت به این نکته می‌رسد که وقت آن رسیده است که اسرار عشق و حقیقت الهی را بشناسد و زهد و ریاضت را کنار بگذارد تا به می و معشوق حقیقی دست یابد.