شمارهٔ ۲۷ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
اصحبوا العشق ایها الا صحاب
الوداد الودا دیااحباب
عشق گو و عشق دان و عشق بین
عشق شو عشق و رخ ز غیر بتاب
می کش و نی زن و بچنگ آور
طرهٔ دلربا و چنگ و رباب
طرهٔ دلربات برهاند
زین ره پیچ پیچ و پر خم و تاب
چنگ گوید بچنگ دستان زن
ان للعاشقین حسن مآب
از رباب این شنورب آب بقا است
و آنچه جز او است نیست غیر سراب
اوست دریای بیکرانه و هست
غیر او چون مذی و موح و حباب
نی نم این نم است یم که بود
واصل و فاصل و نم و یم و آب
از نیم این نوا رسد که نِیم
همگی نائی است و نی نایاب
بود او رنگ یوسفم همه جا
یا بنی ادخلوا من الابواب
جوش می در خم این خروش کند
که در این راه دل خورد خوناب
وقت آن شد که تا دهد اسرار
زهد سی ساله درکشد می ناب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از غم و مشکلات زندگی سخن میگوید و احساس غمگینی و سردرگمی خود را بیان میکند. او از ساقی میخواهد که مشروب خوشگلی بیاورد تا روزگار را بگذرانند، زیرا به نظرش زندگی شبیه سرابی است که حقیقت ندارد. شاعر در عین حال به سرنوشت و تقدیر نیز اشاره میکند و میگوید که با اینکه همه چیز در زندگی بر وفق مراد نیست، او تنها زیبایی و طراوت معشوقش را دیده و از آن لذت میبرد. در نهایت، او از اسرار عشق و میگویی که از مشاهدهی معشوقش نشأت میگیرد، سخن میگوید و به حالت نشئگی ناشی از عشق اشاره میکند.