نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

ای به رَهِ جستجوی نعره‌زنان دوست دوست

گر به حرم ور به دیر کیست جز او اوست اوست

پرده ندارد جمال غیر صفات جلال

نیست بر این رخ نقاب نیست بر این مغزپوست

جامه‌دران گل از آن نعره‌زنان بلبلان

غنچه بپیچد به خود خون به دلش تو به توست

دم چو فرو رفت هاست هوست چو بیرون رود

یعنی از او در همه هرنفسی های و هوست

یار به کوی دلست گوی چو سرگشته گوی

به حربه جوی است و جوی این همه در جستجوست

با همه پنهانیش هست در اعیان عیان

با همه بی‌رنگیش در همه زو رنگ و پوست

یار در این انجمن یوسف سیمین‌بدن

آینه‌خانه جهان او به همه روبه‌روست

پرده حجازی بساز یا به عراقی نواز

غیر یکی نیست راز مختلف ار گفتگوست

مخزن اسرار او است سرّ سویدای دل

در پیش اسرار باز در به در و کو به کوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر آرزوهای مختلف خود را بیان می‌کند. او آرزو دارد که به مقام و شرفی نائل شود و تلاش دارد تا از حجاب‌های موجود رها شود و به فضایی دیگر برسد. عشق و دردهای ناشی از آن برای او مهم است و می‌خواهد دلتنگی‌ها و زیبایی‌های عشق را تجربه کند. همچنین، شاعر در تلاش است تا به حقیقت و وصال با پدر و همچنین به شناخت خود برسد. در نهایت، او بیان می‌کند که آرزوها راز و رمزهای هر خواسته‌ای هستند و برای او بسیار اهمیت دارند.