شمارهٔ ۴۵ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خرامد از برم آن قد و قامت
عجب گردین و دل ماند سلامت
چه نسبت با قیامت قامتت را
که خیزد از قیامت صد قیامت
سوی مسجد خرام ای بت که زاهد
بطاق ابرویت بندد اقامت
وفا کن زانکه چون دی شد بهارت
نمیبخشد دگر سودی ندامت
چه باشد ای مسیحادم که یکدم
ببالین آئی از روی کرامت
بعشقش در ازل خاکم سرشتند
ملامت گر کنی چندم ملامت
سرشک سرخ و رنگ زرد اسرار
سیه روزی ما را شد علامت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساس تنهایی و دوری از معشوق سخن میگوید و به علاقه و محبت عمیق خود اشاره میکند. او در بیان میکند که بدون معشوقش هیچ آرامشی ندارد و یادآور میشود که دیگران نیز مانند او برای معشوق خود غمگین هستند. شاعر به عهد و پیمان محبتش اشاره میکند که هنوز برقرار است، حتی اگر معشوق به وعدههایش عمل نکرده باشد. همچنین، او از زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر دل خود سخن میگوید و در نهایت، از انتظار و longing خود برای معشوق میگوید، حتی در شرایط درد و رنج.