شمارهٔ ۴۶ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
نی رحم ترا باین فکار است
نی بی تو مرا دمی قرار است
کی یاد کنی ز بلبل خویش
ای گُل که ترا چو من هزار است
پیشت دُر اشک مردم چشم
ساقط ز محل اعتبار است
تو عهد شکسته ای و مارا
پیمان محبّت استوار است
ای تیر کمان ابروی دوست
مرغ دل ما در انتظار است
در آینه تا نشسته نقشت
بر آینهٔ دلم غبار است
تا شانه بزلفت آشنا شد
دل چاک ز رشک شانه دار است
پرسی چو ز بیقراری ما
اسرار تو بر همان قرار است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و دلتنگی است. شاعر به زیبایی و ناز دلدادهاش اشاره میکند و از غم و تنهایی ناشی از دوری او میگوید. او به خط و خالی که بر چهرهاش نقش بسته، اشاره کرده و از جذابیت و فریبایی معشوق صحبت میکند. در ادامه، شعری از زمان گذرا، امید و دلنگرانی او را به تصویر میکشد. شاعر همچنین به فصل بهار و لذتهای آن اشاره میکند، در حالی که از روزهداری در ماه رمضان یاد میکند، و در نهایت از خداوند مدد میطلبد. کل شعر حسی عمیق از عشق، حسرت و انتظار را منتقل میکند.